آرشیو

فروردین ۱۳۹۵

مرور

ایّام عید بود و مثل همه، ما هم چمدان را بسته بودیم و به مسافرت آمده بودیم. نصف فامیل گرد هم، یک جا جمع شده بودیم و کلی برنامه ریزی کرده بودیم که چه ها کنیم و چه جوری خوش بگذرونیم. یک عالمه هم خوراکی ریز و درشت و جور واجور را گونی کرده بودیم و با خودمان آورده بودیم. همه چیز، از جمله گل سرسبد خوردنی های در سفر؛ چیپس! جناب «چی توز» که شهره آفاق است به تولید پفک، چند سالی است که به قولی پا در کفش «مزمز» کرده است و رفته است در کار تولید چیپس؛ در طعم ها و مزه ها و سایزهای مختلف. آخرین محصولش را هم «کِتِل چیپس» (kettle cooked) نام گذاری کرده است که از قضا حسابی هم طرفدار پیدا کرده و یحتمل مزمز را حسابی شاکی کرده است. البته بازار رقابتی همین است شوخی بردار هم نیست. شب می خوابی و…

نوشیدنی گرم اونم تو دل این سرما، قبول کنید که خیلی می چسبه. درسته زمستونا دیگه مثه زمستونای قدیم نیست و هر چی چشم می مالی نه از برف خبریه و نه از آسمون قرمز بعد از برف.اما سرماش کماکان هست( حالا کی سرماشم بره و سیاهی زمستون رکابی تن کنیم و بزنیم به خیابون خدا می دونه). می گفتم که نوشیدنی گرم اصلا ساخته شده واسه همین روزا و هوا و همین فصل.درسته همیشه خدا می چسبه اما وقتی ها می کنی و بخار درست می شه، درست همون وقتی اِ که باید دست به کارشی و یه چیز گرم برای خودت دست و پا کنی… فکر کنم نزدیکای آخر شب بود که رسیدم خانه و دیدم پدر میهن پرست هات چاکلت مولتی کافه ( چه ترکیب عجیب و غریبی! جا داشت تو برندسازی اندکی بیشتر دقت می شد) خریده و گذاشته روی پیشخون.همین جوری که تو دلم قوربون…

نوبتی هم که باشه نوبت یار من ، دوست قدیمی منه ! به راستی آیا مادر طبیعت دیگر می تواند چون چی پلت را آبستن شود؟ به راستی آیا آمدنش چیزی جز معجزه بود ؟ یادم می آید ده پانزده سال پیش که اول بار چی پلت چشم به جان گشود و هزاران چون من را واله و دلداده خود کرد، هر چی داشتیم و نداشتیم پول می کردیم و به پای خریدنش می ریختیم. از آن روزها سالها می گذره اما حس من و امثال من سر سوزنی تغییر نکرده. امروز هم برای چند صدمین بار در زندگی به قصد خریدن چی پلت پای در سوپر مارکت نزدیک خانه گذاشتم. هزار تومنی را از جیب بیرون کشیدم و فی الفور خریدم و زدم بیرون و سمت خانه سرازیر شدم.  اول نیت کردم که به کنج اتاق بخزم و تک خوری کنم اما دلم نیومد. پس ناچار یک دانه خواهر…

دهه شصتی ها خوب یادشون می یاد که یک زمانی در حدود ۱۵ سال پیش در بین تولید کننده های مواد لبنی، به یکباره برندی قد علم کرد که با محصولاتش، بسته بندی خاص و جدیدش، با تبلیغات بسیار منحصر به فردش و با اسم و لوگوی و نشان بسیار زیبایش، انقلابی به پا کرد و شاید برای اولین بار توجه عموم و حس علاقه مردم را به برندی در حوزه مواد لبنی جلب کرد. امّا نمی دانم چه شد که بعد از چند سال کم کم در بازار محو و کمرنگ شد. حقیقت امر، نمی دانم دقیقاً چه بر سرش آمد، امّا فکر به هر دلیل از روزهای اوجش فاصله گرفت و دامنه محصولاتش را کم کرد. یک روزی در ید مالکیت شرکت مواد لبنی سحر بود و این روزها ظاهراً به دست نمایندگان شرکت بِل (Bel) فرانسه در ایران سپرده شده است. حتما تا حال حس زده اید.…

شرکت کهنه کار آناتا که به احتمال بسیار، معرّف حضور شما عزیزان می باشد، محصولی خوش خط و خال و پر فروش در سبد خود دارد که امروزه روز اسمش «چمک»(chamak) است؛ حالا فردا چه میخواهد باشد، مشخص نیست. چرا این حرف را می زنم؟ چون ابتدا این محصول با نام «سرای»(saray) در بازار مطرح شد و بعد از مدتی به یکباره رفت و با نام «چمک» آمد. محصولی به قولی “های کپی”  که دوستانی که آناتولی (ترکیه) تشریف فرما شده اند احتمالاً نسخه اصل آن را در سوپرمارکت های گوشه و کنار آنجا رویت کرده اند. در واقع اسم اولیه سرای(saray) هم اصلاً اسم همین محصول در ترکیه بود و دوستان در آناتا حتی اسم را هم کپی برداری کرده بودند که البته اخیرا از کرده خود پشیمان شده اند و برند را به «چمک» تغییر دادند. بماند که علاوه بر برند و محصول، کل بسته بندی نیز کپی…