حتماً خاطرتان هست که سابقاً در پست کافه چنار عرض کردم که در راسته خیابان ولیعصر همین جوری داره رستوران و کافه های مختلف باز میشه. نگویید که یادتان نیست و نخوانده اید آن پست را که بغض گلویم را می گیرد و کینه ای می شوم، آه می کشم و نفرین می کنم.
خوب بالاخره منِ قلم به دست، می نویسم که خوانده شود دیگر! اگر بنویسم و خوانده نشود که بخیه به آب دوغ زده ام…

کافه بالکنی فودیرو foodiro (10)

به هر حال تو این پست هم باز اومدیم سراغ یکی دیگه از همین کافه ها، نه از پیش برنامه ریزی شده که کاملاً اتفاقی. قصد سینما کرده بودیم که به خاطر شلوغی خیابان ها به سانس مد نظر نرسیدیم، برای همین دست از پا درازتر خودمان را رساندیم به اولین کافه تا بل ناراحتی نرفتم به سینما را از بین ببریم. این دفعه دُیّم بود که ما عزم تماشای “ابد و یک روز” را کردیم و با سر به سنگ خوردیم. به جای سینما کجا رفتیم؟ کافه ای به نام بالکُنی، دقیقاً برِ خیابان ولیعصر. ولیعصر را که از عباس آباد به سمت ونک در حرکت هستید، می شود روبروی رستوران نایب ساعی، جنب ساختمان تجاری-اداری شهاب. کافه ای عریض و طول دار در قسمت فضای باز حائل بین دو ساختمان اداری. کل فضای کافه باز است و فضای سر پوشیده اش، به لطف چادرهای برزنتی دست و پا شده است. فضایی پر از گلدان های بزرگ و میزها و صندلی های مختلف و سطل های فلزی آویزان که پیشتر در طویله و اسطبل رویت می شد اما اینجا حکم سیستم روشنایی، حکم لوستر را پیدا کرده است. کافه است دیگر، آوانگارد نباشی می گویند کافه دار نیستی!

کافه-بالکنی-فودیرو-foodiro-7-680x510

 

کافه فضای خوبی داره و دراندشت است. اصولاً هم شلوغ نیست. شاید به جهت آنکه قیمت هایش اندکی نجومی است. اما برای نشستن و گپ زدن و خلوت کردن جای مناسبی است. رفتیم داخل. پلان کافه اینجوری است که بار(مطبخ) در وسط قرار دارد و در دو سمت چپ و راستش دو سری میز و صندلی چیده شده است. در واقع ورودیه کافه، یه سری میز و صندلی قرار دارد، بعد می شود بار و بعد از آن هم دوباره میز و صندلی. رفتیم و در قسمت پشتی جای پیدا کردیم و نشستیم.

کافه-بالکنی-فودیرو-foodiro-12-680x510

قبل ها بیشتر به اینجا می آمدیم و وقت می گذراندیم امّا اخیراً کمتر. کافه چی آمد و منو رو داد و رفت. خیلی در مود خوردن نبودیم، بیشتر می خواستیم چهار کلام اختلاط کنیم. انتخابمان را کردیم؛ من مثال همیشه تُست بوقلمون و دوست، آب طالبی!!( الله اکبر به سفارشات دوست). البت دو عدد نوشابه شیشه ای هم سفارش دادیم تا گلویی تازه کنیم. یک رسم نانبشته دارد این کافه که باید قدیمی باش تا بدانی و آن این است که کافه چی ها پدرت را در می آورند تا بیایند. برای همه چی دیر می آیند. هم دیر سفارش می گیرند و هم دیر آماده می کنند و هم دیر سفارشاتِ اضافه را می گیرند و می آورند و هم دیر صورتحساب را روی میز می گذارند. کلاً دیر همه کار را انجام می دهند. خیلی در بند زمان نیستند و گذر ایّام را حس نمی کنند انگار. آسوده خیال اند خیلی! شاید یوگا کار می کنند که این سان آرامش دارند. خدا می داند!

کافه-بالکنی-فودیرو-foodiro-2-680x510

بالاخره آمد و سفارش را گرفت و با آن تاخیر معهود، بعد از مدتی خوردنی ها را آورد. تست بوقلمون را در سینی کوچک فلزی سرو کرده بود که البت قبل ها چنین نمی کرد. کنار تست هم گونه ای از سالاد در کاسه ای کوچک که آن هم فلزی بود. سالادش ترکیبی از جوانه و پنیر و خیار و زیتون و گوجه بود که با آب لیمو و روغن زیتون که کف کاسه بود مزه دار می شد. کلی دانه فلفل درشت هم درلابه لای مواد ریخته بود تا هر لحظه که حواست نباشد، برود و گلویت را بسوزاند. به نظرم فلفلش بیش از اندازه زیاد بود و چندین بار منجر به ایجاد سرفه شد؛ در کل چیز ساده ولی خوشمزه ای بود. آب طالبی که گفتن ندارد، پس از تستش می گویم برایتان. تست بوقلمون را همیشه با نان جو درست می کند. نان جوهایی که اندکی در دستگاه تُستر داغ و سفت شده اند در زیر و رو و پره های کالباش بوقلمون با پنیر ورقه ای و کاهو و گوجه و البته مقادیری روغن زیتون در بینابین. ترکیبی که به مذاق من همیشه خوش آمده و اصولا اینجا که می آیم، همین را سفارش می دهم. مقدارش هم زیاد است و یک نفر توان خوردن همه اش را بعید است که داشته باشد. تستِ جو در دستگاه تست رفته که به روغن زیتون هم آغشته شده و همجوار کالباس بوقلمون قرار گرفته، واقعاً چیز محشری است. البت که این دفعه مثل همیشه عالیِ عالی نبود اما خوب بود.

کافه بالکنی فودیرو foodiro (5)

بالکُنی کافه خوبی است. هم تیم خوب و مودبی هستند و خوب سرویس می دهند( سرعت پایینشان به کنار) و هم فضای کافه دلچسب و آرامش بخش است. تصور کن که بین گلدان های بزرگ نشسته ای و گپ می زنی. شاید اگر قیمت ها اندکی پایین تر بود، بیشتر هم پاتوق می شد. ساندویچ تست ۲۴۰۰۰ تومانی و آب طالبی ۱۲۰۰۰ تومانی به گمانم به مذاق همه خوش نمی آید.

کافه بالکنی فودیرو foodiro (1)

فقط مانده ام که کافه به این عرض و طول چرا در هیچ جای در و دیوارش اسمش کوبیده نشده است؟ یعنی تا نروی و از یکی سوال کنی، نخواهی دانست که اینجا کافه بالکُنی است.

[تعداد: 3    میانگین: 4/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"