میدان حضرت فردوسی را که به سمت چهارراه استامبول پیاده گز بفرمایید، صد متر پایین تر داخل کوچه ای بن بست که متاسفانه اسمش در خاطرم نیست، جنب رستوران، یک ساختمان کهنهِ قدیمی و وارفته را مشاهده خواهید نمود که فکر می کنم به دوره دایناسورهای گونه گالیمیموس برمی گرده. آنقدر قدیمی که حتی نگاهش هم که می کنی ترس این را داری که هر لحظه فرو بریزد و روی سرت آوار شود! ساختمانی که سوژه این پست ما در آن منزل کرده است.

ساختمانی که امروز شده است، کافه رومنس! کافه ای که چندین ساله در این ساختمان دایر شده است و در این مدت حسابی اسم و رسم پیدا کرده و بین هنرمندان سوکسه ای برای خود ایجاد کرده است و به نوعی یکی از چندین کافه نشانه دار اهل فضل و هنر شده است؛ طوری که در طول هفته در ساعات به سمت شوم، جا برای نشستن پیدا نمی کنی.

کافه رومنس فودیرو foodiro (2)

از راه پله مارپیچ بالا رفتیم و داخل فضای کافه شدیم. در اتاق سمت راستی جایی پیدا کردیم و نشستیم. البت پنج شنبه بود و پنج شنبه ها هم که یعنی، روز خلوت کافه ها.

کلاً ساختمان عجیب و غریبی است؛ به تنها چیزی که نمی خورد کافه است؛ به تنها چیزی هم که می خورد البت کافه است! دو اتاق سمت راست، یک فضای میانی که بار هم در آن قرار دارد و اتاقی بزرگ در سمت چپ که بسی عریض طویل است و کلی میز و صندلی اندرونش جانمایی شده است که مختص سیگاری ها است و اصولا در هاله ای از دود قرار دارد.

کافه رومنس فودیرو foodiro (3)

خانمی با لب خندان آمد و سلام کرد و خواست که سفارشمان را بگیرد. قهوه فرانسه در فرنچ پرس و یک استکان قهوه ترک و از همه مهم تر، یک فروند کیک هویج.

در  و دیوار و دکور کافه خیلی حال عجیبی دارد، همه چیز کهنه و وازده. یک جوری مثل فضای پاریس قدیم در رمان های بالزاک. نور کم، یکم حتی دلگیر، کاغذ دیواری های به رنگ تیره و میز و صندلی های چوبی با مزه.

این بار خانمی دیگر سفارش به دست آمد و بعد از مطرح کردن سوال همیشگی با محتوای  « چی مال کیه » میز را چید و رفت. من که حسابی مرده و خسته بودم به سمت فرنچ پرس حمله ور شدم و استکانم را پر کردم و یک جرعه سر کشیدم. وای که چقدر چسبید. توی اون حالت خستگی و کوفتگی، واقعا مرهمی بود روی زخم. قهوه اش هم خوب دم کشیده بود و مزه خوبی داشت. عالی اما نبود. یک استکان از قهوه که خوردم و حسابی که کیفور شدم، زمان را مغتنم شمردم تا دُمی به کیک هویج هم بزنم و ترکیب قهوه و کیک را هم مزه کنم.

کافه رومنس فودیرو foodiro (6)

ای خدا!، کیک هویجش هم لامذهب ( بخوانید لامصب) خوب بود. کم شیرین و تر و تازه، با طعمی خانگی. هیچی دیگه، کیفور که بودم، ابر کیفور هم شدم! خیلی هم دست و دلبازانه سرو شده بود. برشی خیلی بزرگ که کاملاً برای دو نفر بریده شده بود. بماند که ما دونفره هم تا انتهایش را نخوردیم و قدری ماند.

دست آخر هم جرعه پایانی مانده در استکان قهوه ترک را سرکشیدم تا از لذت آن هم بی نصیب نشوم. می دانم که قهوه ترک اصولاً در کافه ها با دستگاه اسپرسو تهیه می شود و این با اصول دم کردن قهوه در تضاد است، اما قهوه خوبی بود و غلظت خوب و طعم نسبتا درستی داشت. البت که قهوه ترک دم کشیده روی گاز نمیشد.

کافه رومنس فودیرو foodiro (7)

در یک کلام همه چیز همانطور که پیش بینی هم می کردیم، خوب و حسابی بود و خیلی هم چسبید. فضای خاص کافه هم مزید بر علّت گشت. قیمت ها فقط شاید اندکی بالا بود، قهوه فرانسه در فرنچ پرس ۱۴۰۰۰ تومان، کیک هویچ ۱۲۰۰۰ تومان و قهوه ترک هم فکر می کنم ۹۰۰۰ تومان.

من که تا حال چندین و چند بار اینجا آمده ام و باز هم خواهم آمد. به شما هم جدا پیشنهاد می کنم یک سر به کافه رومنس بزنید. مطمئنم نسبت به فضاهایی که تا حال تجربه کرده اید زمین تا آسمان تفاوت دارد.

 

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"