هفته خورده بود به دو سه روز تعطیلی و همه، چمدان ها را بسته و رفته بودند سفر. از خانواده ما هم فقط من بیچاره مانده بودم و باقی همه مسافرت بودند. سه روز تعطیلی بود و یک کوه کار عقب افتاده. ماتم گرفته بودم که توی این شلوغی کار و بار واسه شام و ناهار چی کار کنم و این چند روز را چطوری به سلامت رد کنم. حس و حال آشپزی هم اصلاً و ابداً نداشتم. به این رسیدم که برای شام ها بزنم تو گوش غذای حاضری و برای ناهارها غذا از بیرون سفارش بدم. تحقیق و تفحّص پیرامون یافتن یک رستوران خوب، منجر به آن شد که زنگ بزنم به ژوانی شعبه پاسداران تا غذا بیاره.

اول نیت کردم فقط یک غذا سفارش بدم، بعد با خودم فکر کردم خوب دو تا سفارش بدم که ناهار فردا هم جور باشه و دوباره مجبور نشم زانوی غم بغل بگیرم. گشتم و تو یک سایت آنلاین، منو رستوران ژاونی را پیدا کردم. فکر کنم سایت ۱۱۸food.com بود. واسه ناهار روز اول وینا شنیسل  و واسه ناهار روز دوم پیتزا ژوانی.

زنگ زدم و سفارش دادم و آورد. بماند که پشت تلفن گفتند هزینه ارسال ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ تومان است و موقع تحویل روی فاکتور درج کرده بودند ۷۰۰۰ تومان. بماند که دعوا شد و بحث بالا گرفت و من هم لج کردم و همان ۵۰۰۰ تومان را دادم. بماند که اون خانمی که متصدی سفارش بود واقعاً رفتار با مشتری را نمی دانست. همه بماند!

وینا شنیسل را کشیدم در بشقاب و آماده خوردن شدم. ظاهرش داشت نعره می کشید که چیز جذابی نیست امّا من دائم به خودم انرژی می دادم که”پسر بد به دلت راه نده، مطمئن باش که عالیه!”. کلاً غذاش یک جوری بود. بلاتکلیف بود. شترگاو پلنگ بود. پاستا فتوچینی بود که یک تکه مرغ سوخاری در وسطش ولو شده بود. همه چیز ناجوانمردانه به هم چسبیده بود و بدترکیب شده بود. مزه اش هم خوب نبود. فتوچینی اش که طعم خاصی نداشت و مرغ سوخاری شده اش را هم نمیشد اصلاً خورد. مرغ پخته شده بود و مزه بدی نداشت اما با فتوچینی گلاویز شده بود و ترکیب بی ربطی را پدید آورده بود. طوری بود که بعد خوردن فتوچینی حوصله ام سر رفت و نیم بند غذا را رها کردم. چند تکه از گوشت مرغ کندم و الباقی رها شد به امان خدا.

چیزی که برایم عجیبه این است که چرا اساساً باید همچین غذایی در منو باشد؟ ژوانی که خدا را شکر منو پر و پیمانی دارد، چه می شود اگر اضافه ها را از منو حذف کند؟ غذایی که یک لقمه اش را نمی شود با لذت خورد چرا اصلاً باید در منو چنین رستوران بنامی ماندگار شود؟

رستوران-ژوانی-فودیرو-foodiro-22

مانده بودم گرسنه و ملول، لاجرم رفتم سراغ پیتزا تا دلی از عزا در بیاورم. پیتزایی ایتالیایی، طبعاً با خمیری نازک که با سس گوجه، قرمز رنگ شده بود؛ که بر رویش قارچ بود و تکه های گوشت نازک و پیاز. هم چنین فلفل دلمه ای و گوجه و پنیر و سسی سفید با مزه سیر، چیزی شبیه همان سسی که اصولاً بر روی پیتزای گورکونزولا می ریزند. ترکیباتش به نظر خوب بود اما مزه اش آنچنان خاص نبود. بد نبود. خوب هم نبود. حس باحالی نداشت. پنیرش هم یک جوری بود. واقعاً نمی دونم بگم چه جوری. یک جوری بود. باید خودتان مزه کنید تا بُن حرف مرا دریابید. با کِیف نمی شد بخوریش. یک کلام، باب دندان بنده نبود.

خلاصه که هیچ کدام نچسبید. البت که بنده اذعان می کنم که ژوانی جز رستوران های خوب است و من خودم خیلی از غذاهایش را خورده ام و دوست دارم امّا این دو مورد فی الواقع چنگی به دل نزد. قیمت ها البته که مناسب بود. پیتزای ژوانی ۲۷۷۰۰ و وینا شنیتسل هم ۲۷۵۰۰؛ به این قیمت ها ارزش افزوده ۹ درصدی هم لطفا بیفزایید.

[تعداد: 6    میانگین: 2.8/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"