ازین بپرس، از اون بپرس، به این زنگ بزن، به اون زنگ بزن، این ور را ببین، اون ور را ببین، دست آخر کاشف به عمل آمد که رستوران دارچین استیک های خوبی داره. ما که راستش نرفته بودیم و خبر نداشتیم اما عقلای قوم اینجوری راهنمایی فرمودند. خلاصه اسب را زین کردیم و جمعه روزی تاختیم به سمت دارچین. اول تخت طاووس، یک کوچه ای پشت هتل بزرگ تهران. فکر کنم ساعت سه اینا بود که رسیدیم و وارد شدیم.

نسبت به دیگر رستوران های لوکس، رستورانی کوچولو. فکر می کنم جا برای نشستن پنجاه تا شصت نفر. معماری داخلی نسبتًا خوب. تاکید می کنم نسبتًا خوب. به هر حال نشستیم و سفارش دادیم.

رستوران دارچین (2)

واسه پیش غذا سوپ و پنیر هالومی کبابی سفارش دادیم. یک چیزی که از همان ابتدا خیلی توی ذوق می زد، برخورد خیلی سطح پایین پرسنل داخل سالن بود. نوع رفتار، نوع واژگانی که استفاده می کردند، طریقه راه رفتن و آرایش ظاهریشان بیشتر به کله پاچه ای شباهت داشت تا به رستورانی لوکس. تصور کنید سفارش گیرنده غذای ما در حین سفارش، آدامس می جوید ! آخر کجای دنیا در یک رستوران حتی متوسط همچنین صحنه ای دیده می شود؟!

اول سوپ آمد، سوپی در داخل نان باگت گردِ از تو خالی شده. نحوه سروی که به جهت اصراف، اصلاً مطبوع من نیست و به نظرم حرکت بورژوایی بدی است؛ اما انصافا سوپ قارچ خوشمزه ای بود. خیلی خیلی بهمون چسبید. یعنی خیلی خیلی خیلی ها. هم حسابی جا افتاده بود و لعاب انداخته بود و هم مزه اش خیلی درست درآمده بود. قاشق را توی گوشت نان می کردی و ترکیب نان و سوپ را به دهان می بردی و دیوانه می شدی! فقط مشکلش این بود که مقدارش عجیباً غریبا کم بود. اصلاً برای یک نفر هم اندازه نبود.

رستوران دارچین (4)

بعد سوپ، پنیر هالومی را آوردند. از بس هول کرده بودیم وسط خوردن تاره یادمان آمد که باید عکس می گرفتیم؛ واسه همین توی عکس غذا نصفه است! من پنیر هالومی خیلی دوست دارم. خیلی چرب و چیلی و خوش خوراکه. بافتش هم یک جوریه که وقتی زیر دندان میره یک حس خوبی به آدم دست میده.

رستوران دارچین (7)

سوپ و پنیر کبابی را خوردیم اما چشتون روز بد نبینه، نیم ساعت نشستیم تا بالاخره بنده نوازی کردند غذایمان را آوردند. نمی دانم دقیقاً چه کاری داشتند می کردند که آنقدر طول کشید. نمی دانم، شاید رفته بودند برای استیک گوشت شکار بزنند! اما بالاخره گارسون غذا به دست آمد، پنه مرغ را برای من گذاشتند و فیله استیک را برای دوست من.

ظاهر فیله استیک که خیلی عجیب بود. یک تیکه گوشت قطور که در نگاه اول خیلی کم به نظر می رسید؛ البت در حین خوردن متنبه شدیم که از قضا خیلی هم اندازه است. اصلاً از لحاظ ظاهری شباهتی با استیک های متعارف نداشت و من خصوصاً خیلی نا امیدانه نگاهش می کردم اما….

مزه اش عالی بود. عالـــــــــی. بی نظیر بود. بهترین گوشتی بود که میشد خورد. هم تر و تازه بود و هم خوش طعم و هم درست پخته شده بود. یعنی واقعا خوردیم و کیف کردیم. مزه اش کمی شبیه استیک جیلیز ویلیز رستوران قاراشی همایون بود. جدا استثنایی بود. تنها نقطه ضعف بشقاب استیک، دورچین بود که سوخته بود و سرآشپز و همکاران به خودشون زحمت نداده بودند که مواد سوخته را تعویض کنند. البت خوب خسته می شوند، گناه دارند!

رستوران دارچین (9)

و امّا پاستا، خیلی بد بود. خیـــــلی. اصلا درست پخته نشده بود و سس بی مزه ای هم داشت. البت از همان ابتدا هم از ظاهرش هویدا بود که باطنش چنگی به دل نخواهد زد. مرغ هم که اصولاً در درونش نایاب و دست یازیدن به آن وابسته به شانس حرفه ای بود. خلاصه واقعا بد بود. در حیصُ بیص خوردن گارسون را صدا کردم و  سس تبسکو(tabasco)  سبز خواستم تا بلکه با تمسّک به آن بتوانم غذا را به فرجامی برسونم. او هم رفت یک شیشه آورد که در ته آن دو قطره سس مانده بود. عذر خواهی کرد و گفت سس تبسکو تمام شده است و موجود نداریم! آخر من از دست این جماعت سر به کدامین بیابان بگذارم ؟! انگار دوستان کمر همت بسته بودندکه اعصاب ما را خط خطی کنند.

رستوران دارچین (10)

هر چی استیک عالی بود، پنه مبتدیانه و ضعیف بود.

در آخر از قیمت ها برایتان بگویم که نسبتاً بالا بود. استیک ۵۵۰۰۰ تومان، پنه مرغ ۲۸۰۰۰ تومان، پنیر کبابی ۱۸۰۰۰ تومان و سوپ ۹۰۰۰ تومان.

این هم از دارچین…

[تعداد: 9    میانگین: 4/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"