دهه شصتی ها خوب یادشون می یاد که یک زمانی در حدود ۱۵ سال پیش در بین تولید کننده های مواد لبنی، به یکباره برندی قد علم کرد که با محصولاتش، بسته بندی خاص و جدیدش، با تبلیغات بسیار منحصر به فردش و با اسم و لوگوی و نشان بسیار زیبایش، انقلابی به پا کرد و شاید برای اولین بار توجه عموم و حس علاقه مردم را به برندی در حوزه مواد لبنی جلب کرد. امّا نمی دانم چه شد که بعد از چند سال کم کم در بازار محو و کمرنگ شد. حقیقت امر، نمی دانم دقیقاً چه بر سرش آمد، امّا فکر به هر دلیل از روزهای اوجش فاصله گرفت و دامنه محصولاتش را کم کرد. یک روزی در ید مالکیت شرکت مواد لبنی سحر بود و این روزها ظاهراً به دست نمایندگان شرکت بِل (Bel) فرانسه در ایران سپرده شده است. حتما تا حال حس زده اید. «روزانه» را می گویم…

در سوپرمارکت بودم که تصمیم گرفتم به یاد روزهای اوجِ «روزانه»، برند محبوب روزگار کودکی ام، شیر قهوه اش را بخرم. ۳۵۰۰ تومان دادم و خریدم و آمدم به سمت خانه تا هم نوستالژی های خود را در کنار خانواده زنده کنم و هم تستش کنم و پیرامونش بنویسم. البت که ما با شیر روزانه بزرگ شده ایم و قد کشیده ایم و احترام خود و گاوش بر ما واجب! پس اگر هم احیاناً خدای ناکرده نقدی کردیم، امید داریم که جسارت تلقی نشود و کدورتی حاصل نگردد.

شیر قهوه روزانه (6)

بسته بندی شیر قهوه روزانه مثل تمام محصولات مرحوم و موجودش واقعاً عالیست. رنگ و روی درستی دارد. بدنه تِتراپک قهوه ایِ دو رنگش، حس قهوه را می دهد و طراحی اش زیبا و جذاب است. کلّه آن گاو معروف هم که مثل همیشه در بدنه بسته بندی جلوه نمایی می کند و زیبایی اش را کامل تر کرده است. تاریخ مصرفی شش ماهه دارد و رویش درج فرموده اند که ۲% چربی هم دارد.

یک لیوان را نیمه پر کردم که در کنار کیک عصرانه ای خوشمزه ترتیب دهم. اولین چیزی که کاملاً حس می شد غلیظی نوشیدنی بود. نوشیدنی غلیظ و به رنگ قهوه ای کم رنگ. اولین جرعه را که سر می کشی طعم دلنشین قهوه زبان را نوازش می کند. قهوه خور اگر باشی، همین بس است که حسابی کیفور شوی. شِکرش اما کمی به نظر زیاد می آمد و می شد که کمتر باشد. هم یک مقدار دل را می زنه و هم به هر حال امروزِ روز همه درگیر رژیم و رژیمی و سلامتی اند دیگه!

طعمی و مزه ای داشت که من دوست می داشتم و فکر می کنم برای عامه هم دوست داشتنی باشد. شاید با یک بار خوردنش مشتری اش شوید…

[تعداد: 0    میانگین: 0/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"