کافه برو ها مجتمع آفتاب را خوب می شناسند. بالای میدان ونک، در خیابان خدامی. مجتمعی قدیمی که البته مسکونی است اما طبقه زیرینش پر است از کافه و رستوران و چندتایی هم بوتیک. کافه های کوچولو موچولو و توهم توهم و رستوران های مختلف. پِستو و نارلی – دو رستوران قدیمی معروف- هم همین جا هستند. البته اگر بشناسید.

از این جنس مجتمع ها که مخصوص کافه برو هاست و جان می دهد برای رفتن و ولو شدن و استراحت کردن و گپ زدن و قهوه نوشیدن، چندتای دیگری هم در تهران داریم. آ اِس پ و پارک پرنس و مجتمعی تجاری در خیابان گاندی( اسمش یادم نیست). این جور جاها اصولاً فضاهای خوبی هستند و به جهت تنوع و جمع شدن کلی کافه و رستوران در یک جا، دستتان را برای انتخاب خیلی باز می گذارد.

رستوران-بیسترو2

زیر برج آفتاب چندسالی هست که رستورانی با نام «بیسترو» دقیقاً جنب همان رستوران نارلی مذکور و البته معروف، باز شده است. فضایی کوچک و جمع و جور ولی با سرویس دهی خوب. البته من سه چهار سالی بود که «بیسترو» نیامده بودم و فودیرو بهانه دوباره آمدنم شد. قدیم ها زیاد اینجا می آمدم. هم قیمت هایش و هم کیفیت غذایش خوب بود و همیشه راضی می آمدیم و راضی برمی گشتیم.

بیسترو رستورانی ایتالیایی با قد متوسط است. کوچک است و دکوراسیون عجیب و غریبی ندارد. نه که در دیوار لختی داشته باشد، نه! ولی خیلی خبری هم در داخلش نیست. به هر حال قدیمی است و آن زمان مثل الان رسم نبود که رستوران‌ها به جزیی ترین موارد در معماری توجه کنند. همه چیز مرتب اما ساده است و این سادگی و بی آلایش بودن رستوران به نظرم اصلاً هم عیب نیست. مهم غذای رستوران است که امیدوارم مثل قدیم، خوب باشد.

رستوران-بیسترو3

گارسون که آمد سفارش خود را دادیم و او هم بدون احساس نیاز به نوشتن، همه را به ذهن سپرد. اول سوپ و بعد سالاد و بعدش هم پاستا.

رستوران-بیسترو4

به دقیقه نکشیده بود که سوپ جو آمد. انگار ذهنمان را خوانده بودند و از پیش آماده اش کرده بودند. سوپ جویش غلیظ بود و حسابی داخلش خامه ریخته بودند. رنگ خوبی هم داشت. الان که دارم می نویسم، دهانم آب افتاد. آخه خیلی خوشمزه بود. کمی آب لیموی تازه هم به آن اضافه کردیم، عالی بود متعالی هم شد.

در میان خوردن سوپ بودیم که سالاد هم آورده شد. نان را ته ظرف سوپ کشیدیم و ناچار رهایش کردیم و سراغ سالاد سزار رفتیم. سالادش معمولی بود و خیلی نچسبید. ترکیباتش همان ترکیبات رایج بود اما سس و پنیری معمولی داشت. هم چنین مرغ را به جای تیکه کردن، درسته کنار بشقاب انداخته بودند و این به نظرم کار درستی نبود. همه اش را خوردیم اما آنچنانی نبود.

رستوران-بیسترو1

دوباره وسط‌ خوردن- این بار سالاد- بودیم که پاستا آمد. این زمان بندیشون منو کشته! میشد که کمی با تاخیر بیشتری هم آورده میشد تا سرد نشود؛ اما خلاصه آمد و کاری نمی شد کرد. برای آنکه سرد نشود، امانش ندادیم و تنگ سالاد گذاشتیم و شروع کردیم به خوردن. اسم پاستایش فرارا بود و ترکیباتش تیکه های گوشت استیکی بود و پنیر و ریحون و زیتون و قارچ و آرتیشو. واقعاً خوشمزه بود. پنیر و سس خوبی داشت و سیر به اندازه. مزه آرتیشو هم در لابلای مزه‌ها، پاستا را خوشمزه تر می‌کرد. خیلی چسبید.

رستوران-بیسترو5

فقط نمی دانم چرا پاستا را در چنین ظرفی سرو کرده بودند؟! کوچک بود و اصلاً ظرف غذای اصلی به حساب نمی آمد. سالاد را هم حتی به نظرم در ظرف نامناسبی سرو کرده بودند. کلاً در انتخاب ظرف ظاهراً کمی بی‌دقت هستند. البت که نمی شود بگویی این جور چیزها اشکال است. ولی خوب نمی شود هم بگویی این جور چیزها اشکال به حساب نمی آید!

قیمت های غذای بیسترو همانطور که قبلاً هم گفتم مناسب است. سوپ ۹۵۰۰ تومان. سالاد سزار ۱۶۰۰۰ تومان و پاستای فرارا ۲۹۵۰۰ تومان. البته ۱۵% حق سرویس هم دارد.

یه وقتایی بیسترو بیایید. غذاهای خوبی دارد…

[تعداد: 3    میانگین: 3.7/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"