تهران که پایتخت مملکت ایران باشد چند سالی است که نماد جدیدی به نام برج میلاد پیدا کرده است. برجی که ۴۳۵ متر ارتفاع دارد و علی الظاهر بیشتر جنبه ارتباطی-مخابراتی دارد. البته که مهندسانش در کنار بهره برداری مخابراتی، فضاهای عمومی مختلفی هم برایش تعبیه نموده اند؛ از سالن های همایش، سمینار و کنسرت تا فضاهای پذیرایی و رستورانی. بماند که نقد به سرتاپای معماری و طراحی مشاعات و فضاهای عمومی و غیر عمومی و دسترسی ها و حتی تعداد آسانسورها و هزار و یک موضوع دیگر- نه به عنوان یک معمار که به عنوان یک شهروند اندکی دقیق- وارد است، اما به هر حال دو فضای پذیرایی دارد؛ یکی در ارتفاع ۳۰۰-۴۰۰ متری -معروف به رستوران گردان- که کافه ویونا هم با تازگی همان جا مقیم شده است؛ و یکی دیگر در طبقه چهارم برج، که شده است فودکورتی با چندین رستوران که غذاها و خوردنی های مختلفی را سرو می کند…

و آن پنج شنبه روز که نیت کردیم به سمتی برویم، آمدیم برج میلاد و به سراغ همان طبقه چهارم مذکور رفتیم. راهِ رفتنش این گونه است که ماشین را در پارکینگ همیشه شلوغ پارک کنی و با آسانسور خود را به فضای باز پایین برج برسانی و از آنجا وارد طبقه همکف برج شده و با آسانسورهای کوچک و کم تعداد موجود، هر طور شده خود را به طبقه چهارم برسانی. به طبقه چهارم که وارد شوی، دیگر می توانی بگویی که به فوت کورت رسیده ای!

فضای خیلی خوبی دارد چرا که دورتا دور فضا شیشه ای است. معنی اش این است که اگر بتوانی جایی در کناره های شیشه برای خود دست و پا کنی، هنگام خوردن غذا منظره تهران را زیر نگین داری. البت که همین پیدا کردن جا در روزهای تعطیل و ساعات شلوغی کار حضرت خرس است. منظره تهران از آن ارتفاع در حالی که مشغول صحبت و خوردن هستید، زیاده جذاب است. کیف دارد دیگر؛ نشستن در فضایی بسته اما شیشه ای مادامی که تهران را زیر پا داری.

فودکرت برج میلاد فودیرو foodrio (3)

البته که در طراحی میزها و صندلی های جنب شیشه، کمال بی دقتی به عمل آمده است. بی جهت خیلی بزرگ و با فواصل زیاد طراحی شده است و همین فضا را کشته است و باعث شده تعداد افراد کمتری امکان نشستن در این کناره ها را داشته باشند. از زاویه ای دیگر باعث شده اگر تو در کنار شیشه نشسته ای و دیگران اما نه، آن دیگران یک چشمشان به غذایشان باشد و چشم دیگرشان به صندلی شما که کِی خالی می شود. نیم خیز نشسته باشند و گرگی و انواع چارواداری زیر لب، مترصد قیام و رفتن شما.

به هر حال زود آمده بودیم و فضا نسبتاً خالی بود. کناری یافتیم و خیمه زدیم. یکی نشست و آن یکی که من باشم رفت تا چیزی برای خوردن دست و پا کند . قانون طبیعت همین است. نر است که عهده دار اینگونه کارهاست!

فودکرت برج میلاد فودیرو foodrio (2)

اشتباه نکنم. هفت-هشت رستورانی بود. گوش تا گوش هم. برای آغازیدن، از میان همه “سالادان” را گزیدم و رفتم که دو سالاد از میان چند سالادی که خودش سَمپل گذاشته بود انتخاب کنم. یکی را سالاد پاستا و دیگری را سالاد سزار؛ از قرار هر سالاد ۲۰۰۰۰ تومان که خب از روز روشن تر است که با توجه به فضا و مکان رقم بالایی است.

سینی به دست روانه کنح خودمان شدم. میزها و صندلی های میانی سالن خیلی معمولی است و اصلاً مناسب همچین فضایی نیست. می شد شیک تر، می شد بهتر باشد. به هر حال یک برج میلاد و یک فودکورت که بیشتر نیست. مضاف بر معمولی بودن، منظره شهر را هم ندارد. این را از آن جهت گفتم که اگر آمدید و صندلی های کناری نصیبتان نشد، راه رفته را نَشِسته برگردید.

میز را چیدیم، چنگال را برداشتیم و مشغول خوردن شدیم. سالاد پاستا میکسی از کرفس و ذرت و نخود و کالباس و پاستا بود که سسی سفید بدان اضافه شده بود. به نظر من که استارتر خوبی بود. تکراری هم نبود و ظاهر خوبی هم داشت. ترکیب رنگ های مختلف در کنار رنگ سپید سس، هم جلوه و هم البت طعم خوبی را به وجود آورده بود.

هر دو سالاد روی میز بود و حین صحبت کمی از این کمی از آن می خوردیم. سزارش نه بد بود و نه خوب. معمولی بود. عادی بود. همان ترکیبات مالوفِ ایرانیزه شده سالاد سزار. کاهو، زیتون سبز و سیاه، پنیر، تکه های مرغ و تکه های نان. اما اصل کار را نداشت! سس سزار! و به تلافی آن سرکه بالزامیک و روغن زیتون روی آن خالی کرده بودند. اما این کجا و آن کجا! همین نبود سس منجر به آن می شد که سالاد آنگونه که باید، نباشد و آنچنان که باید دندان گیر نگردد. اما به هر حال خوردیم.

فودکرت برج میلاد فودیرو foodrio (1)

بلند شدم و این بار رفتم به سمت یکی دیگه از رستوران های فودکورت، باربکیو مغولی، که احتمالاً اسمش را شنیده اید. همانکه روبروی پاساژ آینه ونک هم شعبه ای دارد. بعد از چند بار زیر و زبر کردن منو، یک فقره سیب زمینی کبابی سفارش دادم و یک کباب فیله گوساله مغولی.

فودکرت برج میلاد فودیرو foodrio (6)

ساعت نزدیک های نه شب بود و چون فردا آدینه بود، خیلی هم شلوغ شده بود. جماعت اکثراً خانوادگی گُله به گُله نشسته بودند. ما هم البت کماکان در آن کنج خود خوش نشسته بودیم و خیال رفتن هم نداشتیم. باید بودید و می دیدید جماعت چگونه ما را سیر می کردند!

غذا آماده شد و آوردمش روی میز. سیب زمینی کبابی اش خیلی خوب پخته شده بود و حسابی هم نرم بود. سس سفیدی که سبزیجاتی هم در درون خود داشت هم رویش ریخته شده بود که به سیب زمینی مزه خوشمزه ای داده بود. فقط تکه های سیب زمینی خیلی بزرگ بود و به نظرم بد برش داده شده بود. می شد تکه هایش کوچک تر باشد. اما در کل خوب بود.

فودکرت برج میلاد فودیرو foodrio (5)

و اما فیله گوساله؛ جایتان خالی، خیلی خوب بود. دو سیخ کوچکِ کباب که در سیخ چوبی گریل شده بودند و مزه دار، با انواع ادویه و طعم دهنده. هم نرم بود و هم خوش خوراک. رنگ کباب ها هم یک طور خاصی تیره و البته جذاب بود. مزه اش هم واقعاً خوب بود. در زیر و دو طرف هر دو سیخ هم پر بود از تکه های انواع و اقسام سبزیجات. پیازچه، کدو، کلم، هویچ تا قارچ و پیاز و کرفس که البته طعم تند سیر به همه شان غالب بود. همه نیم پخته و همین باعث حفظ بافتش شده بود و حالت نرم و سفتش کرده بود. خوب بود اما خیلی زیاد طعم تند و تیز سیر داشت و گلو را کمی می سوزاند. کاش این بی دقتی را نمی کردند. گوشت ها را تا انتها خوردیم؛ سبزیجاتش را اما کمتر.

فودکرت برج میلاد فودیرو foodrio (4)

کلاً خوش گذشت و روز خوبی بود. به نظرم می چسبه یک وقت هایی واسه گپ زدن و یک چیزی خوردن پا به طبقه چهارم برج میلاد بگذارید.

[تعداد: 2    میانگین: 3.5/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"