اگر خاطرتان باشد در پست شماره یک مربوط به رستوران فارسی، خدمتتان عارض شده بودم که پدر یک وابستگی خاصی به فارسی دارد و هر چند هفته یک بار بهانه ای دست و پا می کند و قابلمه به دست عازم این رستوران می شود و جمله اعضای خانواده را مستفیض می سازد. این هفته نیز به بهانه روز مادر اسلوب همیشگی اش را پیاده کرد وعزم فارسی نمود و من با التفات به مشغولیت فودیرویی ام، خواستم که غذایی جدید را امتحان کنم تا شصت تیر بیایم و برای شما واگو کنم. پس گفتم که به جای کباب، شیرین پلو برایم بگیرد.

پدر راهی شد و بیش و کم یک ساعت بعد غذا به دست بازگشت. میز را چیدیم و غذاها را در میانه گذاشتیم و دوغ و ماست هم اضافه کردیم و نشستیم که دلی از عذا در بیاوریم. برای آنها که نمی دانند باید بگویم که شیرین پلو همان است که پلو دارد و مرغ دارد و خلال بادام و پوست پرتقالِ خلالی بریده شده و شیرین شده. همانکه مزه اش شیرین است و بیشتر مناسب مهمانی ها و عروسی هاست.

بچه معروف خیابان دولت (2)

شیرین پلو خوش رنگ و لعابی بود. مرغ در زیر پلو و خلال های بادام و پرتقال در کنار، ظاهر جذابی را به وجود آورده بود. همه غذا را از ظرف یک بار مصرف خارج کردم و کشیدم در بشقاب و آماده خوردنش کردم.

مرغش خیلی خوب پخته شده بود و به عکس همیشه که مرغ های فارسی خوشمزه نمی شود، خوشمزه بود. هم نرم بود و هم خوب مزه دار شده بود و بوی زحم هم اصلاً حس نمی شد. خلال های پرتقال هم خوب شیرین شده بود و تلخ نبود و به اندازه پخته شده بود. نه سفت بود و نه آنچنان نرم و شل که وارفته باشد. درستِ درست بود. ترکیب مرغ و خلال های شیرین شده پرتقال و بادام های خلالی و برنج جداً دلچسب بود و لذیذ. تنها مشکل آزاردهنده اش، شیرینی زیادش بود. خلال های پرتقالی اش را می گویم. شیرینی اش بیش از اندازه بود و دل را کمی می زد. یعنی بعد از خوردن چند قاشق، احساس می کردی که چیزی مانع ادامه خوردنت می شود و نمی گذارد آن طور که باید غذا بچسبد.

نمی توانم بگویم که دوست نداشتم و شیرین پلوی خوبی نبود، چرا که فی الواقع چسبید؛ اما می شد که بهتر باشد. فقط کافی بود در شیرین کردن پرتقال ها دقت بیشتری صرف می کردند.

بچه معروف خیابان دولت (3)

قیمت را هم بگویم که بدانید و آگاه باشید. هر پرس ۱۵۰۰۰ تومان.

این را هم بگویم که من باز هم از غذاهای دیگر فارسی با شما خواهم گفت چرا که پدر بنا ندارد حالا حالاها کوتاه بیاید.

[تعداد: 1    میانگین: 4/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"