خیلی ها می فرمایند که توی این سمت تهران که در واقع میشود شمال تقریبا شرق، نمیشه غذایی بهتر از غذای این تهیه غذا پیدا کرد. می فرمایند که یک خیابان دولت است و یک تهیه غذای درست و درمان و استخوان دار. احتمالا درست حدس زدید، داریم پشت تهیه غذای فارسی حرف می زنیم.

فکر می کنم ۱۰، ۱۵ سالی هست که فارسی کارشو شروع کرده و بزنم به چوق، دائما هم داره بزرگ و بزرگتر می شه و اسم و رسم بیشری پیدا می کنه. اول با یک مغازه کوچولو دست به کار شد و هی کار را گسترش داد و هی مشتری گرفت و هی مغازه رو بزرگتر کرد و هی پرسنل گرفت و هی اسم و رسم پیدا کرد و خلاصه از فارسی اون روزها شد، فارسسسسسسسسسسی امروزِ روز.

الان دیگه واسه خودش کسی شده و پیدا نمی کنید آدم خوش غذایی که اسمشو را نشنیده باشه. در طول این سالها کم کم سیستم کاریش را مکانیزه کرد و کیفیت سرویس رسانی و سرعت ارائه خدمات را بالا برد. امروز دیگه فارسی یک مرکز صرفا تهیه غذا نیست، یک کیترینگ حرفه ای است که مدیریت تمامی مراسمات اعم از جشن و دور از شما، عزا را برگزار می کند. مجموعه ای نمره یک که بعیده در این منطقه تهران کسی به گرد پایش هم برسه…

همین جمعه گذشته بود که پدر هزار بار عزیز که در زمره سینه چاکان فارسی قلمداد می شده و می شود، قابلمه به دست نیت رفتن به سمت رستوران مورد علاقه اش را کرد. مثال همیشه همه یک صدا چلو برگ ممتاز با کوبیده سفارش دادند و ساز مخالف جمع که بنده باشم، با نیت تست کردن، پلو یونانی با میگو. پدر عازم شد و ما هم کم کم مشغول آماده سازی سفره و تشکیلات مربوطه. یک ساعت نشده بود که سر‌وکله پدر نمایان شد.

همه پشت میز نشستیم و آماده خوردن شدیم.

همه رفتن به سمت کباب ها و من به سمت پلوی یونانی خودم. این اولین بار بود که این غذا را می خوردم. پلویی رنگی و پر ادویه که لا به لایش میگوهای ریزه میزه و کوچولو قرار داشت. به نظرم خوب و خاص بود و طعمی متفاوت داشت. مزه میگوها هم که بین پلو زیر دندان می رفت طعم غذا را بهتر می کرد. ترکیب ایدئالی بود به خصوص برای کسانی که پلوهای مزه دار را دوست دارند. یک جوری بود که با خوردن یک قاشق، طعم ادویه و مزه های مختلف مثل فلفل دلمه ای، پیاز، برنج و میگو در دهان حس میشد. البت طعم زردچوبه نسبت به بقیه طعم ها غالب بود. کلًا لذیذ و خوشمزه و خوش بر و رو بود و به من خیلی چسبید. برای اینکه نظر بقیه را هم جویا بشوم، یک قاشق بزرگ در کنار بشقاب غذایشان ریختم. راستش تقریبا جملگی دوست داشتند و خوششون اومد.

%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-1

پلو را که تا ته خوردم رفتم به سمت کباب ها، هم کوبیده سفارش داده بودند و هم برگ. از هر کدوم یک تیکه جدا کردم و دست به کار شدم. برگش جدا نرم بود و معلوم بود که گوشتش تر و تازه است و داد می زد که متعلق به جناب گوسفند است. من البت همیشه طرفدار کوبیده بودم و اصولا خیلی برگ خور نیستم اما صادقانه باید بگم که کباب برگ خوبی بود.

رستوران فارسی (2)

از هر چی بگذریم سخن دوست خوشتر است، کوبیده اش عالی بود. خوش طعم و نرم. کاملا مزه گوشت می داد و اضافات هر چی دستشان آمده بود داخلش نریخته بودند. معلوم بود که گوشتش حسابی است. در یک کلام ، آقا خوشمزه بود و جای شما واقعًا خالی !

رستوران فارسی (3)

یک نکته که در پایان باید راجع به آن بگم، بسته بندی خوب غذاها بود. همه چیز مرتب و بسته بندی ها محکم و مناسب و تر و تمیز بود. از بسته بندی نان گرفته تا دیگر متعلقات همه انصافا خوب بودند. دیگه حرفی ندارم جز اینکه اگر دفعه دیگه پدر مجدد عزم فارسی کرد،  باز خواهم آمد و باهاتون در میان خواهم گذاشت.

[تعداد: 3    میانگین: 3.3/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"