پله ها را پایین می رویم تا وارد فضای اصلی رستوران شویم. رستوران های قدیمی تهرون اکثراً همین گونه اند. زیرزمینی بزرگ و بی نور و تاریک فضای اصلی رستوران است و راه پله ای باریک که به سمت پایین سرازیر شده است، راه ورود.

رستوران پنتری(یا با عبارتی رایج تر، پیتزا پنتری) هم از این قاعده مستثنا نیست.

پیتزا-پنتری

رستوران باز و قدیمی باز اگر باشید، پنتری را خوبِ خوب می شناسید. میدان شعاع، خیابان قائم مقام فراهانی(شاه عباس سابق). رستورانی معروف و استخوان دار و قدیمی که تولدش به سنه ۱۳۴۷ برمیگردد. یعنی به نزدیک ۵۰ سال پیش!!

پله ها را نشمرده پایین رفتیم و به سالن رسیدیم. یکی آمد و سلام گفت و تعدادمان را پرسید و بر اساس نفرتمان، جایی برایمان دست و پا کرد. جایی در حوالی گوشه های سالن جا خوش کردیم و منو که آمد، مشغول انتخاب شدیم.

رفتن به این قبیل رستوران ها حس باحالی دارد. حداقل برای من که این جوری است. این جور جاها که می روم خیلی به غذایی که می خورم اهمیت نمی دهم و بیشتر حس و حال و فضا برایم اهمیت پیدا می کند. حسی که انگار در تونل زمان به عقب رفته ای و وارد فضایی در قدیم شده ای و نشسته ای و مشغول خوردن هستی.

رستوران-پنتری3

همه چیز اینجا قدیمی است. در و دیوار و کف و دکور و چیدمان و میزها و صندلی ها و حتی رفتار گارسون ها و پوشش آنها. همه در قدیم مانده و با زمان پیش نرفته است. کف سالن، سنگ رگه دار قرمز رنگ قدیمی است و گارسون ها بعضاً جای چشم، “نوکرم” می گویند. این ها و هزار و یک مثال دیگر که نیازمند گفتن نیست همه گویای بافت قدیمی رستوران است. گویای این است که اینجا پنتری است، رستورانی که به پنجاه سال پیش برمی گردد!

پنتری هم غذای مکزیکی دارد و استیک و هم چندین مدل پیتزا و لازانیا و شنیسل. البته اصولاً اینجا همه مشغول خوردن پیتزا هستند اما چون طریقه طبخ استیک مرغ و فیله استیک گوشتش معروف است، این دو را سفارش دادیم. برای پیش غذا هم یک استارتر به اسم دیپ لوبیا! استیک مرغ، ۱۶۲۵۰ تومان؛ استیک گوشت، ۳۳۲۵۰ تومان و دیپ لوبیا هم ۷۴۵۰ تومان. قیمت های این رستوران هم انگار در همان قدیم مانده اند و به روز نشده اند!

رستوران-پنتری-2

استارتر خیلی تند و سریع آمد. لوبیا له شده با پنیر رنده شده بر رویش. احتمالاً چیزهای دیگری هم در درونش بود که من متوجه نشدم. کنارش هم نانی خاص گذاشته شده بود که معلوم بود مال خود رستوران است و از بیرون تهیه نشده بود. کلاً استارتر مزخرفی بود و چنگی به دل نمی زد. نه مزه خاصی داشت و نه شکل و شمایل خاصی.

کمی بعد هم استیک مرغ و استیک گوشت در دستان جناب گارسون پدیدار شد. طریقه سرو خاصی دارد این دو فقره در پنتری. گوشت ها و مخلفاتش در ظرفی چدنی سرو می شوند. در ظرفی که در دمایی نزدیک دمای ذوب قرار دارد!! یعنی غافل بشوی و دست به ظرف بزنی، آتش نشانی و اورژانس هم نمی تواند برایت کاری کند! زیر ظرف چدنی هم تخته ای چوبی می گذارند تا بدین طریق بشود جایی قرارش داد.

رستوران-پنتری

به جهت داغ بودنِ بسیارِ ظرف غذا، وقتی استیک روی میز شما می آید تا چند دقیقه از غذای شما بخار بلند می شود و تا ده-پانزده دقیقه صدای جیلیز ویلیز می دهد. تا انتهای خوردن هم غذای شما داغِ داغِ داغ است. آن قدر داغ که هر تیکه از استیک را که می خواهی بِبُری، به محض تماس گوشت با بدنه بشقاب، صدای جیلیزِ جذابی از آن بلند می شود

هم استیک مرغ و هم استیک گوشتش خیلی عالی پخته شده بود. نرم بودند و طبخشان کامل انجام شده بود. فقط حیف که سس قارچ استیک گوشت و سس ماست استیک مرغش تا دلتان بخواهد بدمزه بود. واقعاً هر دو سس بی ربط بودند و معلوم نبود اصلاً چی چی هستند! تنها چیزِ معلوم، این بود که سس ها مزه غذا را ویران کرده بودند. یعنی اگر سس ها درست و درمان بودند، با این گوشتی که من دیدم، جداً غذای خیلی لذیذی به وجود می آمد. اما حیف!

اما به هر حال اینجا پنتری است. رستورانی قدیمی، در دلِ زمین. هرچقدر هم که ایراد به آن وارد باشد، باز هم جایی است دوست داشتنی…

[تعداد: 27    میانگین: 2.9/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"