این هفته داخل ماشین زمان شدیم و پرتاب شدیم به تهران سال ۱۳۵۰ و رفتیم هتل قناری، یا شاید بهتره بگم «رستوران قناری»، زیر هتل قناری. رستورانی که تو همون حال و هوای سال های ۵۰ و ۶۰ مونده و دست به ترکیبش نزده. صندلی ها و میزها و گارسون ها و شکل و شمایل سرو غذا، همه همون چیزیه که ۴۰ سال پیش در تهران مد بوده.

حس باحالی داره، اینکه از دل مدرنیته، یک دفعه پرتاب بشی به چند ده سال پیش و بری تو دل تهرون قدیم! رفتن به رستوران قناری برای من واقعا چیزی شبیه همین پرتاب شدن به گذشته ست.

تاسیس قناری برمیگرده به سنه ۱۳۳۵ خورشیدی. یعنی بیش از ۶۰ سال پیش! خیلیه ها!! ۶۰ سال پیش!! اون موقع ها اسمش ماژستیک هوس (Majestic House) یا همون «خانه اشرافی» بوده. سال ۱۳۵۹ بوده که یهو اسمش عوض میشه و میشه هتل قناری. از اون روز تا هم هتل قناری و رستوران قناری مونده!رستوران قناری (1)

رفتیم داخل و چون جا نبود، مجبور شدیم بریم لابی هتل و منتظر بمونیم تا بیان صدامون بزنن. ربع ساعت، شاید هم ۲۰ دقیقه گذشته بود که صدامون زدن و رفتیم پایین و با راهنمایی یکی از گارسون ها، گوشه ای نشستیم. رستوران کامل پر بود و جا واسه سوزن انداختن نبود( عکس های را بعد از رفتن و خلوت شدن رستوران انداختیم، برای همین تعجب نکنید که چرا هیشکی (بخوانید هیچ کسی) توی رستوران نیست). میزها همه قرق و اکثرا اکیپ های مردونه و جمع های خانوادگی. معلوم بود که خیلی هاشون مشتری های ثابت رستوران قناری هستن و یه جورایی رستوران قناری واسشون پاتوقه. از قیافه و رفتار بعضی هاشون هم میشد حدس زد که مشتری های خیلی قدیمی رستوران قناری هستن و ۳۰ ساله دارن میرن و میان.

دو تا خورشت سفارش دادیم؛ قورمه سبزی و قیمه. هم چنین ماست چکیده و کوکا و زیتون پرورده. میگن خورشت فسنجون اینجا چیزه خوبیه ولی ما سفارش ندادیم، چون هوس قورمه و قیمه کرده بودیم.

تو رستوران قناری که نشستی، همش احساس میکنی که الان از پشت پرده شهرام شب پره یا داود مقامی یا نمیدونم ایرج مهدیان میکروفن به دست میان بیرون و میزنن زیر آواز و حضار را کیفور میکنن! جدی میگم، نشستن تو قناری یه همچین حس و حالی داره…

غذاها اومد؛ دو تا ظرف خیلی بزرگ خورشت، با دو تا پرس برنج. نمی دونم چرا ظرف خورشت انقدر بزرگ بود. واقعا یک نفر نمی تونه انقدر خورشت را با غذاش بخوره. واقعا هر ظرف خورشتش برای دو نفر بود. شاید قناری میخواد دست و دلبازی خودشو نشون بده، نمی دونم! هرچی هست، من که میگم اسرافه. حالا اینارو ولش کنید، چه خوش رقصی میکرد سیب زمینی ها توی قیمه! لا مصب! بیهوش می کرد آدمو… کثافت!!رستوران قناری (8)

قیمه خوبی بود. قشنگ جا افتاده بود و لپه هاش پخته بودند و غذا قوام خوبی داشت. سیب زمینی های روی خورشت هم که دیگه نگو!  کلا خیلی خوب بود و چسبید. قیمه رستوران قناری را میشه جزو قیمه های خوبه تهران به حساب اورد. البت که به پای قیمه رستوران هانی پارسه نمی رسه!

خورشت قورمه سبزی قناری اما خوب نبود. خورشت کلی روغن اضافه داشت که واقعا داشت از ظرف می چکید. انقدر روغنش زیاد بود که دو تا قاشق از خورشت میخوردی، دلتو میزد. سبزیش هم به نظرم یه ذره بوی سوختن میداد. به نظر میومد موقع تفت دادن، آشپز رستوران قناری، یه چرت کوچولو زده!!

برام عجیب بود که رستورانی که به خورشت هاش معروفه، چه جوری همچین قورمه سبزی را درست میکنه و جلوی مشتریاش میذاره. به هر حال میتونم بگم که رستوران قناری اون جوری که تعریف می کردن و حلوا حلواش میکردن، نبود. خورشت قیمش خوب بود اما قورمه سبزی واقعا افتضاح، شاید هم یه چیزی اون ور تر بود

 

خلاصه پست بصورت تلگرافی:

  • رستورانی در زیر هتل قناری ( ماژستیک هاوس سابق) با قدمتی بیش از ۶۰ سال!
  • فصای رستوران، دکوراسیون، میز و صندلی و نحوه سرویس دهی، همه حال و هوای تهران قدیم را داره
  • یادتون باشه که خورشت های رستوران قناری معروفه، البت که ما از خورشت قورمه سبزی اصلا راضی نبودیم
  • قیمت ها نسبت به فضای رستوران، یک مقدار گرونه
  • قناری کلی مشتری خاص و قدیمی داره و برای خیلی ها یه پاتوقه
  • خیلی فضاش رمانتیک نیست، بیشتر خانوادگی و مردونه به حساب میاد.
  • کلا به نظرم به خاطر حال و هوایی که قناری داره، باید حتما وقت بذارید و برید و یک بار تجرش کنید

قیمت ها یک مقدار گرون بود.

نام غذاقیمت غذا
چلو قیمه 16900 تومان
چلو قورمه سبزی16900 تومان
زیتون پرورده6500 تومان
ماست چکیده3000 تومان
حق سرویسندارد

 


آدرس: خیابان سمیه، بین مفتح و فرصت، شماره ۱۶۶

تلفن: (۰۲۱) ۸۸۳۰۴۴۶۳ – ۸۸۳۱۷۴۵۴

وب سایت:  www.hotel-canary.com

اینستاگرام: http://instagram.com/canary_hotel_restaurant

 

[تعداد: 6    میانگین: 2.2/5]

محمد دولت زاده

و من محمد دولت زاده، همانکه می نویسد اندر احوالات خوراکی ها تا چنگ بزند مزه ها و طعم ها را و روایت کند مکاشفات و مشاهدات خود را؛ تا بلکه مخاطبش را به قواره یک نوک قاشق روشن سازد.
همانکه عهد کرده است، سخنی نراند که خوانندگانش گویند " شرم باد این جوانک را"